تبليغاتX
رحيم ملکی
رحيم ملکی
یکشنبه ششم دی 1388
یا حسین (ع) ...  
 

 

آنکه ما را بر صراط حق هدایت می کند    

                                               چهارده قرن است بر دلها حکومت می کند

تا حسین داریم بی تردید اهل عزتیم      

                                               شیعه با عشق حسین احساس لذت می کند

خوف محشر از کسی باشد که او بی صاحب است   

                                                صاحب ما در قیامت هم قیامت می کند

جمعه بیست و هفتم آذر 1388
کلمات قصار امام حسین (ع) : ...  
هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن.
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
امام خمینی (ره) مردی برای همیشه ...  
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388
کلنگ را بردار ...  
روزي بهلول نزد قاضي بغداد نشسته بود که قلم قاضي از دستش به زمين افتاد. بهلول به قاضي گفت: جناب قاضي کلنگت افتاد آنرا از زمين بردار.

قاضي بمسخره گفت : واقعاً اينکه ميگويند بهلول ديوانه است، صحيح است. آخر قلم است نه کلنگ!

بهلول جواب داد:مردک، تو ديوانه هستي که هنوز نميداني.!! با احکاميکه به اين قلم مينويسي خانه هاي مردم خراب مي کني.


حال تو بگو اين قلم است يا کلنگ؟!!!

جمعه بیستم آذر 1388
حکمت خداوندي ...  
سعدي در بيان حکايتي مي گويد:

موسي عليه السلام ، درويشي را ديد از برهنگي به ريگ اندر شده. گفت: اي موسي! دعا کن تا خدا عزوجل مرا کفافي دهد که از بي طاقتي به جان آمدم. موسي دعا کرد و برفت. پس از چند روز که از مناجات باز آمد، مرد را ديد گرفتار و خلقي انبوه برو گرد آمده. گفت: اين چه حالت است؟ گفتند: خمر خورده و عربده کرده و کسي را کشته. اکنون به قصاص فرموده اند.

«وَلَوْ بَسَطَ اللّه ُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوَ فِي الاَْرْضِ؛ اگر خداوند درِ هر نوع روزي را بر بندگانش مي گشود، در زمين ستم پيشه مي کردند». (شورا:27) موسي عليه السلام ، به حکمت جهان آفرين اقرار کرد و از تجاسر خويش استغفار.
پيام متن:
آن کس که توانگرت نمي گرداند     او مصلحت تو بهتر از تو داند
سعدي

پنجشنبه نوزدهم آذر 1388
بار سنگین ...  

معلم يک کودکستان به بچه هاي کلاس گفت که ميخواهد با آنها بازي کند . او به آنها گفت که فردا هر کدام يک کيسه پلاستيکي بردارند و درون آن به تعداد آدمهايي که از آنها بدشان ميآيد ، سيب زميني بريزند و با خود به کودکستان بياورند

فردا بچه ها با کيسه هاي پلاستيکي به کودکستان آمدند . در کيسه بعضي ها 2 بعضي ها 3 ، و بعضي ها 5 سيب زميني بود

معلم به بچه ها گفت : تا يک هفته هر کجا که مي روند کيسه پلاستيکي را با خود ببرند . روزها به همين ترتيب گذشت و کم کم بچه ها شروع کردند به شکايت از بوي سيب زميني هاي گنديده . به علاوه ، آن هايي که سيب زميني بيشتري داشتند از حمل آن بار سنگين خسته شده بودند . پس از گذشت يک هفته بازي بالاخره تمام شد و بچه ها راحت شدند


معلم از بچه ها پرسيد : از اينکه يک هفته سيب زميني ها را با خود حمل مي کرديد چه احساسي داشتيد ؟

بچه ها از اينکه مجبور بودند ، سيب زميني هاي بد بو و سنگين را همه جا با خود حمل کنند شکايت داشتند

آنگاه معلم منظور اصلي خود را از اين بازي ، اين چنين توضيح داد

اين درست شبيه وضعيتي است که شما کينه آدم هايي که دوستشان نداريد را در دل خود نگه مي داريد و همه جا با خود مي بريد . بوي بد کينه و نفرت قلب شما را فاسد مي کند و شما آن را به همه جا همراه خود حمل مي کنيد . حالا که شما بوي بد سيب زميني ها را فقط براي يک هفته نتوانستيد تحمل کنيد

پس چطور مي خواهيد بوي بد نفرت را براي تمام عمر در دل خود تحمل کنيد؟

پنجشنبه نوزدهم آذر 1388
بندگي من يا آزادي تو ...  
روزي خليفه وقت، کيسه پر از سيم با بنده اي نزد ابوذر غفاري فرستاد. خليفه به غلام گفت: «اگر وي اين از تو بستاند، آزادي». غلام کيسه را به نزد ابوذر آورد و اصرار بسيار کرد، ولي وي نپذيرفت.

غلام گفت: آن را بپذير که آزادي من در آن است و ابوذر پاسخ داد: «بلي، ولي بندگي من در آن است
پنجشنبه نوزدهم آذر 1388
حکایت ...  

شيخ ابي سعيد ابي الخير را گفتند: فلان کس بر روي آب مي رود. شيخ گفت: «سهل است، وزغي و صعوه اي بر روي آب مي برود.» شيخ را گفتند: فلان کس در هوا مي پرد. شيخ گفت: «زغني و مگسي نيز در هوا بپرد.» او را گفتند: فلان کس در يک لحظه از شهري به شهري مي برود. شيخ گفت: «شيطان نيز در يک نفس از مشرق به مغرب مي شود. اين چنين چيزها را بس قيمتي نيست. مرد آن بود که در ميان خلق بنشيند و برخيزد و بجنبد و با خلق داد و ستد کند و با خلق درآميزد و يک لحظه از خدا غافل نباشد».

یکشنبه پانزدهم آذر 1388
عاشقان عیدتان مبارک باد ...  

یکشنبه پانزدهم آذر 1388
...  

بيا  آينه  دل منجلي  کن                          درون سينه ات را صيقلي کن

   بزن قفلي به درب خانه دل                         کليدش رابه نام يا علي کن

عيد سعيد غدير خم عيد کامل شدن دين الهي مبارک باد

واقعه غدير حادثه اى تاريخى نيست که در کنار ديگر وقايع بدان نگريسته شود. غدير تنها نام يک سرزمين نيست. يک تفکر است، نشانه و رمزى است که از تداوم خط نبوّت حکايت مى کند. غدير نقطه تلاقى کاروان رسالت با طلايه داران امامت است.

آرى غدير يک سرزمين نيست، چشمه اى است که تا پايان هستى مى جوشد، کوثرى است که فنا برنمى دارد، افقى است بى کرانه و خورشيدى است عالمتاب.

و غدير، روز حماسه جاويد، روز ولايت، روز امامت، روز وصايت، روز اخوت، روز رشادت و شجاعت و شهامت و حفاظت و رضايت و صراحت ‏شناخته شد. روز نعمت، روز شکرگزارى، روز پيام رسانى، روز تبريک و تهنيت، روز سرور و شادى و هديه فرستادن، روز عهد و پيمان و تجديد ميثاق، روز تکميل دين و بيان حق، روز راندن شيطان، روز معرفى راه و رهبر، روز آزمون، روز يأس دشمن و اميدوارى دوست و خلاصه روز اسلام و قرآن و عترت، روزى که پيروان واقعى مکتب حيات‏بخش اسلام آن را گرامى مى دارند و به همديگر تبريک مى ‏گويند.

غدير ، سفر ه‏اي است که براي تمامي گل‏ها پهن کرده اند . غدير ، گلبانگ عاشقانه و جاودانه هستي است .

غدير ، گل هميشه بهار زندگي است . دريايي بي‏کرانه است ؛ جاري بر جان ‏هاي پاک و انديشه هاي تابناک .

غدير ، ريزش باران الطاف رحماني بر گلزار جان‏ هاي تشنه است .

غدير ، برکت همه احساس ‏هاي معنوي و درياي جاري خيرات نبوي است

در غدير بود که درخت هستي ، به کمال رسيد . در غدير بود که قرابت انسان با خدا آشکار شد .

در غدير بود که نيلوفر عشق ، بر گرد محور زمين پيچيد . در غدير بود که جوانه جاودانه ولايت عاشقانه ، سر برکشيد .